تبليغاتX
۩۞۩ بزرگترين مرکز دانلود ايرانيان ۩۞۩
تصـــــــوير مرتبط
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لينك دوستان
۞زیباترین قالبهای وبلاگ۞ خرم آباد (110)
مرجع بازیهای کامپیوتری(145)
۞ سلـطان عکـس و پـی سـی ۞( 220)
شغل آینده با درآمد از اینترنت (74)
خدا جان دوستت دارم (88)
قصه ی فردا(119)
فقط عاشقا کلیک کنن (26)
.:: بزرگترین سایت عکس ::.(28)
جدیدترین و بهترین برنامه و بازی موبایل
بزرگترین مرجع عکس (14)
..:::: فرشته یخی ::::.. (31)
دفتر عشق (20)
با این قلم چه چیزا می توان نوشت (20)
دوربین مخفی و عکس (23)
مرکز تخصصی دانلود موبایل (24)
تنها ترین تنها (24)
عكس ترفند سرگرمي (12)
پیر خرابات (50)
ریجیستری تک و آموزش ویندوز (24)
موسیقی ایرانی (88)
بزرگترین سایت سرگرمی (69)
رویای صورتی (36)
بزرگترین سایت سرگرمی (69)
غار رویایی عشق (54)
جذاب ترین سایت تفریحی سرگرمی ایرانی (44)
کلوپ ماشین های آمریکایی (24)
موبایل,موزیک,ترفند (23)
۩۞۩ کامپیوتر & عکس ۩۞۩ (33)
$$کد تقلب تمام بازی ها$$ (49)
کلبه ی جوک (24)
وحشتستان (18)
الهه آتش(22)
۞ ایران هو ۞ (34)
×عکسدونی× (55)
عکس سرگرمی عاشقانه (17)
دانلود جدیدترینها (12)
ایستگاه مرکزی عکس (22)
طرفداران اندرتيکر (24)
فروش بازی های جدید کامپیوتر (29)
دنیای من+دانشگاه پیام نور (31)
اس ام اس ها و آف ها و عکس های عاشقانه (4)
● اس ام اس جدید ● (29)
بهرام ماهواره (19)
*جدیدترین اخبار و مقالات دنیای فوتبال* (12)
:: MegaX ::
رسانه (2)
گیم (1)
دانلود بهترین موزیک های ایرانی (2)
معدن ترفندو آموزش وکامپیوتر(32)
::بيا تو دانلود::

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:۩۞۩ بزرگترين مرکز دانلود ايرانيان ۩۞۩ در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آرشيو
طراح قالب
داستان اشکهای یک مادر

داستان اشکهای یک مادر



یه داستان جالب :


یک پسر کوچک از مادرش پرسید:چرا گریه میکنی؟

مادرش به او گفت: زیرا من یک زن هستم.

پسر بچه گفت: من نمی فهمم.

مادرش او را در آغوش گرفت و گفت:تو هیچگاه نخواهی فهمید.


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط مهدی در 18:18 | |

دانلود کلیپ صوتی و متن شعر محکمه الهی از خلیل جوادی - خیلی توپه!

یه شب که من حسابی خسته بودم

همین جــوری چشامو بستـه بـودم

سیاهی چشــام یه لحظه سُـر خـورد

یــه دفعـه مثل مرده ها خوابم برد

تــو خواب دیدم محشر کــبری شده

محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده


لینک دانلود و متن کامل شعر محکمه الهی در ادامه متن...


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط مهدی در 18:4 | |

فرود هواپيما روي سقف يك خودروي پروشه

راننده55ساله اين اتومبيل با سرعت100مايل در حال حركت به سمت شهر خود بود كه ناگهان يك هوا پيماي تك موتورهروي سقف اتو مبيل او فرو آمداين راننده كه اجازه استفاده از اتو بان ويژه رارا داشت نا گهان ترمز گرفت وسبب شد تا هواپيما از سقف لغزيد وبا زمين برخورد كرد.

سخنگوي پليس گفت:خلبان هواپيما بايد خسارت وارده آمده به ماشين پروشه را بپردازد.

 

[+] نوشته شده توسط مهدی در 22:44 | |

رزم ويروس و رستم

 کنون رزم ويروس و رستم شنو ...... دگرها شنيدستی اين هم شنو

که اسفنديارش يکی ديسک داد.... بگفتا به رستم که ای نيک زاد

در اين ديسک باشد يکی فايل ناب ... .. که بگرفتم از سايت افراسياب

چنين گفت رستم به اسفنديار ..... که من گشنمه نون سنگک بيار

جوابش چنين داد ٬خندان طرف ..... که من نون سنگک ندارم به کف

برو حال می کن بدين ديسک٬ هان ! ..... که هم نون و هم آب باشد در آن

تهمتن روان شد سوی خانه اش ..... شتابان به ديدار رايانه اش

چو آمد به نزد مينی تاورش ..... بزد گرز بر دکمه ی پاورش

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت ..... مر آن ديسک را در درايوش گذاشت

نکرد هيچ صبر و نداد هيچ لغت ..... يکی ليست از روی ديسک او گرفت

در آن ديسک ديدش يکی فايل بود ..... بزد انتر آنجا و اجرا نمود

کزان يک دم و شد همان دم عيان ..... يکی فيلم و موزيک و شرح و بيان
.
به ناگه چنان سيستمش کرد هنگ ..... که رستم در آن ماند مبهوت و منگ

چو رستم دگر باره ريست نمود ..... همی کرد هنگ و همان شد که بود

تهمتن کلافه شد و داد زد ..... ز بخت بد خويش فرياد زد

چو تهمينه فرياد رستم شنود ..... بيامد که ليسانس رايانه بود

بدو گفت رستم همه مشکلش ..... وز آن ديسک وبرنامه ی خوشگلش

چو رستم بدو داد قيچی و ريش ..... يکی ديسک بوتيبل آورد پيش

يکی برنامه اندر آن ديسک بود ..... بر آورد آن را و اجرا نمود

به ناگه يکی رمز ويروس يافت ..... پی کشف امضای ايشان شتافت

چو ويروس را نيک بشناختند ..... مر از بوت سکتور بر انداختد

به خاک اندر افکند ويروس را ..... تهمتن به رايانه زد بوس را

چنين گفت تهمينه با شوهرش ..... که اين بار بگذشت از پل خرش

دگر باره اما خريت مکن ..... ز رايانه اصلآ تو صحبت مکن

قسم خورد رستم به پروردگار نگيرد دگر ديسک از اسفنديار

[+] نوشته شده توسط مهدی در 22:37 | |

مطالب پيشين